جمعه   19 / شهريور / 1389

 
بازگشت  نسخه چاپي 1388/10/19 مشاهده شده :  541
 


نقد و بررسي بيانيه شماره 17 موسوي


...

حماسه ميليوني حضور ملت در "راهپيمايي برائت از منافقين"، دستاوردهاي بسياري داشت و موجب شد تا منافقين و اغتشاشگران به لانه‌هاي خود پناه ببرند. در اين بين رهبر فتنه سبز که بعد از حوادث و جنايات عاشورا سکوت اختيار کرده بود, مجبور به اعلام نظر شد و بيانيه‌اي جديد صادر نمود تا مواضع خود را در قبال اين حوادث اعلام نمايد.

مروري بر فرازهاي مختلف اين بيانيه نشان مي‌دهد که نويسنده باز هم همچون بيانيه‌هاي پيشين خود آسمان و زمين را به هم بافته تا در ذيل کلمات و عبارات "حقيقت" را کتمان نمايد. اين نوشته که در اوج بي‌انصافي و بي‌اخلاقي، و قدرت طلبي و نفاق نوشته شده است، به کلاف سردرگمي شباهت دارد که براي فهم آن بايد رمز گشايي شود تا اغراض نويسنده براي مخاطب مشخص گردد:

1- موسوي در تلاش است تا خود را از حوادث تلخ روز عاشورا مبرا سازد, لذا ادعا مي‌کند که چون در اين زمينه بيانيه‌اي صادر نکرده است، ريشه اين اقدام را بايد در جاي ديگري جستجو نمود. ما نيز بر اين باوريم که مدتهاست کار از دست موسوي و کروبي خارج شده و صحنه گردان اين عرصه کسان ديگري هستند که موسوي و کروبي را نيز به بازي گرفته اند. اما مساله آن است که اين سران فتنه بودند که زمينه ساز اين شرايط شده و تا عدم برائت کامل از عاملان اين حوادث، نام ايشان در صدر فهرست مجرمان اغتشاشات اخير باقي خواهد ماند.

2- وي بلافاصله با ناديده گرفتن دستهاي پشت پرده سناريوي "محرم سبز" از جمله گروهک منافقين و سران خارج نشين کودتاي مخملين همچون سازگارا و مخملباف و ... تلاش دارد تا اين اقدام جنايت آميز را حرکت "ملت خداجوي"!؟ معرفي کند که با استفاده از "شبکه هاي وسيع اجتماعي و مدني که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است"!؟ طراحي شده است! چنين گزارش تحريف آميزي از جنايات روز عاشورا نه تنها واقعيات را تغيير نمي‌دهد, بلکه افکار عمومي را بيش از پيش نسبت به سران فتنه سبز بي اعتماد مي‌سازد. مدعياني که در روز روشن دروغ مي گويند و رقيب را متهم به دروغگويي مي کنند.

3- موسوي اوباش فتنه گر را "عزاداران حسيني" مي خواند که در اين روز مقدس حسين حسين گويان! (بخوانيد ميرحسين! ميرحسين! گويان) به صورت مسالمت آميز و بدون شعارهاي تند روانه ميدانها و مسيرهايي شدند که خود انتخاب کرده بودند!

در اين ميان معلوم نيست موسوي در مورد چه حوادثي صحبت مي‌کند و کدام صحنه را شرح مي‌دهد! آنچه به گزارش قريب به اتفاق تمامي حاضرين در صحنه بدست مي آيد، در روز عاشورا عده اي اوباش که با قيافه هاي آراسته که شباهتي نيز به عزاداران حسيني نداشت, کف و سوت زنان و هلهله کشان - که بيش از هر چيز صحنه حمله سپاهيان عمر سعد به خيمه هاي اباعبدالله را در عصر عاشورا تداعي مي‌کرد - به خيابانها ريخته بودند که با شعارهاي اهانت آميز به آموزه هاي ناب اسلام و تفکر حضرت امام خميني(ره)، خيابانهاي پايتخت را تخريب و به آشوب بکشانند!

اين گروه در اين روز به دعوت و تحريک عناصر معلوم الحالي چون "نوري زاده" لندن نشين، شعارهاي خود را تندتر کرده و اين بار اصل نظام جمهوري اسلامي را نشانه رفته بودند.

4- وي در اقدامي فرافکنانه از "خشونت هاي غيرقابل باوري" سخن مي‌گويد که توسط "نيروهاي لباس شخصي که امروز هويت آنها بر کسي پوشيده نيست"! صورت گرفته است. اقداماتي چون "زير کردن راهپيمايان"، "به زير انداختن افراد بي‌گناه از روي پل‌ها و بلندي‌ها"،"تيراندازي و ترورها". موسوي در اين عبارات تلاش دارد تا با دروغگويي و تحريف حقايق, از بار گناه هواداران اوباشش بکاهد و با برائت آنها از جنايات صورت گرفته, نيروهاي انتظامي و بسيج را مسئول قتلهاي صورت گرفته در اين روز معرفي نمايد. اين در حالي است که تمامي مدارک موثق از کشته شدن اغلب اين افراد توسط آشوبگران خبر مي‌دهد. در اين روز نيروي انتظامي از هيچ سلاح گرمي بهره نجسته و از سويي ديگر بسيج در اين روز در صحنه درگيري‌ها حضور نداشته است، چرا که ملت حزب الله و بسيجي در اين ساعات در هيئات عزاداري سالار شهيدان مشغول عزاداري بودند.

5- در ادامه موسوي در حالي سخن از تخريب مشروعيت نظام مي‌زند که چشم خود را بر حضور ميليوني ملت در روز چهارشنبه و در راهپيمايي "برائت از منافقين" بسته است و در بيانيه اش اشاره به آن ندارد. معلوم نيست وي تا به کي چشم بر حقايق خواهد بست و در حمايت از جمعي اوباش هوادار خود, آنها را مردم خطاب خواهد نمود!

6- بخش تعجب برانگيز و فرافکنانه ديگر اين بيانيه گريزي است که موسوي به يکباره به نقد عملکرد دولت دهم مي زند و مي‌نويسد: «با مشکلات بر زمين مانده اقتصادي و معيشتي کشور که به دليل ضعف مفرط دولت روزبروز وخيم تر مي شود چه مي‌کنيد؟ با چه پشتوانه اي از کارآمدي و انسجام ملي و سياست خارجي موثر، سايه قطعنامه ها و امتيازخواهي‌هاي بيشتر را در سطح بين الملل از سر کشور و ملتمان دور مي‌کنيد؟»

گويا موسوي فراموش کرده است که بخش عمده‌اي از مشکلات فوق محصول و نتيجه رفتار غيرقانوني وي و هوادارانش در بعد از انتخابات بوده است. براستي چه کساني قريب هفت ماه است که نظام را درگير مسائل حاشيه ای و قدرت طلبانه خود کرده و توان و انرژي کشور را به هدر داده‌اند؟ چه کساني ايجاد اختلاف کرده و تسليم قانون و راي ملت نشده‌اند و بر طبل تقلب و تفرقه و رويارويي کوفتند! چه کساني زمينه‌هاي سوء استفاده و تشديد فشارهاي بيگانگان و دشمنان خارجي نظام اسلامي را فراهم آورده‌اند؟ بيگانگاني که به صراحت تشديد فشارهاي خود عليه نظام اسلامي را در راستاي حمايت از موسوي اعلام کرده‌اند!

7- راهپيمايي باشکوه و تاريخي ملت در برابر آشوبگران هوادار موسوي در روز عاشورا و اعلام انزجار از سران فتنه که با فرياد بلند و خشم انقلابی ملت همراه و در شعارهاي ايشان تعين يافته بود، موسوي را چنان به خشم آوردکه اعلام کرد: «بنده به صراحت و روشني مي‌گويم فرمان اعدام و قتل و زنداني کروبي و موسوي و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد!» وي البته تلاش دارد تا بار ديگر با تحريف حقايق اين شعارها را به تريبونهاي رسمي نظام منسوب نمايد که قصد هدايت مردم را داشتند, غافل از اينکه تمامي حاضرين در صحنه راهپيمايي ديدند و شنيدند که اين توده هاي به خشم آمده ملت بودند که با تمام وجود شعار "مرگ بر منافق" سر می دادند!

البته به نظر مي‌رسد موسوي حسابي از جان خود ترسيده است! از اين رو بلافاصله مي نويسد: «سخنان روز چهارشنبه ميدان انقلاب و قبل از آن در نماز جمعه هفته پيش دانشگاه که توسط چهره هاي منتسب به نظام ايراد گرديد، نتايج هر نوع اقدام تروريستي را مستقيما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنوني را ناگشودني خواهد ساخت.»

7- موسوي فريب‌کارانه در برابر شعار "مرگ بر موسوي" ملت در راهپيمايي ميليوني روز چهارشنبه، طلب شهادت کرده و آرزومند است که با شهداي بعد از انتخابات محشور شود! البته مشخص نمي‌کند که منظور از شهداي بعد از انتخابات چه کساني هستند! آيا منظور بسيجياني هستند که توسط اوباش حامي موسوي به شهادت رسيده‌اند يا "شهداي ساختگي" ستاد جنگ رواني کودتاگران که آمار آنها هر روز در حال افزايش است و يا معدود افرادي که در فتنه و آشوب ساخته شده توسط هواداران موسوي، خونشان بي‌دليل ريخته شده است! وي فراموش کرده است که طبق تمامي آموزه هاي قرآني و رهنمودهاي اهل بيت(ع)، خون کسي که در برابر حکومت اسلامي ايستاده و قصد براندازي آن را داشته باشد, به هدر رفته است و در ادبيات اسلامی در مورد او به جاي اصطلاح "شهادت" از واژه "هلاکت" استفاده می شود!

وي در حالي که نشانه‌هاي پيري و فرسودگي در کلامش آشکار است، جملات مشهور حضرت امام(ره) را به اشتباه و تحريف شده بر زبان مي‌آورد که "بکشيد ما را ، ما نيرومندتر مي‌شويم". اصل عبارت امام راحل که در پيام تسليت شهادت استاد شهيد مرتضي مطهري صادر شده چنين است: "بكُشيد ما را؛ ملت ما بيدارتر مى‏شود".

8- موسوي تاکيد مي‌کند که «بنده به صراحت مي‌گويم تا وجود يک بحران جدي در کشور به رسميت شناخته نشود، راهي براي خروج از مشکلات و مسائل پيدا نخواهد شد.» معلوم نيست تاکيد بر پذيرش وجود بحران در کشور چه تاثيري بر صورت مساله دارد. به فرض پذيرش ادعاي موسوي در وجود بحران در کشور, راه حل مواجه با بحران و خروج از مشکلات بوجود آمده, برخورد با بحران آفرينان است! کساني که هر روز بر طبل اختلاف زده و تلاش دارند تا آشوبگران را به صحنه بياورد و با بحران آفريني مطالبات قدرت طلبانه خود را دنبال نمايند.

9- موسوي همچنين مدعي مي‌شود که نظام براي "کسب امتيازهاي جناحي و کينه ورزي" گروهک منافقين را بار ديگر زنده کرده است! موسوي که گويا قصد دارد تا به هيچ وجه حقايق را نبيند، چشم خود را بر اظهارات اين ايام سران گروهک منافقين بسته است و حتي حقايقي چون دستگيري برخي اعضاي منافقين در فتنه های اخير را که خود ايجاد کرده است ، نمي‌بيند! البته اين يکي از ويژگيهاي منحصر به فرد سران جبهه دوم خرداد است که همواره جريان اصولگرا را به "توهم توطئه" متهم مي‌سازند.

10- موسوي در ادامه تلاش دارد تا جريان خود را جرياني اصولگرا و معتقد به آرمانهاي اهل بيت(ع) و آموزه هاي حضرت امام(ره) نشان دهد. اين در حالي است که مهمترين رکن انديشه سياسي حضرت امام که ولايت مطلقه فقيه باشد, با صراحت از سوي هواداران موسوي در اين روزها نفي شده است. بازي با کلمات و ادعاهاي روشنفکرانه‌اي چون "اعتقاد به تفسير رحماني از اسلام" پاسخ مناسب براي ابهامات ايجاد شده در افکار عمومي نسبت به ادعاي خط امامي بودن اين جريان نيست. اسلام ناب محمدي(ص) و خط امام(ره) شاخصه‌هايي دارد که بهتر است موسوي به وفاداري خود و هوادارانش به آنها به زبان اعتراف نمايد و در رفتار سياسي نيز به آن ملزم باشد و از کساني که مخالف اين آرمانها و شاخصه ها هستند برائت بجويد. تنها در اين صورت است که خواهد توانست از زير اتهامات و بدبيني هاي ايجاد شده در افکار عمومي خارج شود.

11- موسوي مدعي است که وي و دوستانش "پاي بندان سرسخت استقلال کشور" مي‌باشند اما معلوم نيست که نشانه‌هاي اين پايبندي چيست؟ حمايتهاي همه جانبه رسانه‌هاي بيگانه از فتنه سبز، پناه بردن بخش قابل توجه از سران و هواداران فتنه سبز به دامان بيگانه (افرادي چون: مهاجراني، گنجي، سازگارا، مخملباف، بشيريه، کديور, سروش, گوگوش و ...)، حمايت مالي بيگانگان از کودتاي مخملين موسوي، حمايت سفارتخانه‌هاي خارجي از آشوبگران در تهران, افزايش تحريمها و فشارهاي بين‌المللي عليه دولت دهم و نظام اسلامي در حمايت از فتنه گران، حکايت از آن دارد که اين جريان براي کسب قدرت حاضرند از تمامي منافع ملي کشور از جمله رکن اساسي "استقلال" بگذرند و پاي بيگانگان را به اختلافات دروني و رقابتهاي سياسي داخلي کشور بکشانند.

12- دروغ‌ترين و طنزترين فراز اين بيانيه آنجايي است که موسوي مدعي مي‌شود: «جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتي خانمان برانداز براي کشور مي‌داند و از اين رو دروغ‌هاي سياسي و امنيتي و اقتصادي و فرهنگي و امثال آنرا خطري بزرگ براي کشور مي‌دانيم.»

مروري بر دروغهايي که موسوي و هواداران وي تنها در جريان انتخابات تا به امروز، هر روز از طريق رسانه هاي دروغ پرداز خود داده‌اند، مثنوي هفتاد من کاغذ است که فهرست کردن کامل آن خارج از حوصله اين نوشتار است و البته فرازهاي مختلف اين بيانيه نمونه جالبي از اين دورغ پردازيهاست!

13- اعلام اينکه "ما نه آمريکايي هستيم و نه انگليسي" و اينکه "مضحک است که به ما تهمت اهانت به قرآن، عاشوراي امام حسين يا پاره کردن عکس حضرت امام( قدس سره) زده شود. مسلما حرمت شکني اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تاييد ما نيست"، تنها عبارات قابل توجه و اميدبخشي است که خوانندگان اين بيانيه را به توبه و بازگشت اين جريان به مسير صحيح اميدوار مي‌سازد. البته اين اعلام برائت زباني نيازمند الزامات عملي نيز مي‌باشد که موسوي و هوادارانش بايد خود را ملزم به آن نمايند وگرنه افکار عمومي اين ادعا را نيز تنها فريبي تزويرآميز براي فرار از معرکه ايجاد شده تحليل خواهد نمود.

14- موسوي قبل از ارائه شروط خود براي پايان دادن به فتنه، يادآور مي‌شود که تغيير وضعيت کنوني و بازگشت کامل آرامش به کشور يک "فرآيند تدريجي" است (بخوانيد فرسايشي!) که به اين زودي‌ها محقق نخواهد شد. بدين معنا که فتنه‌گران همچنان بر فتنه‌گري ادامه خواهند داد و به تدريج و با امتياز گرفتن از نظام ممکن است که گامهايي را به عقب گذاشته و اجازه دهند که جامعه روي آسايش را بعد از مدتها ببيند! ادبيات سهم خواهانه و تهديدآميز موسوي نشان مي‌دهد که وي همچنان به حمايت اغتشاشگران حامي خود چشم دوخته است و مي‌خواهد به پشتوانه رفتار آشوبگرانه آنها از نظام اسلامي امتياز بگيرد، غافل از آنکه دوران "شعبان بي‌مخ‌ها" به سر آمده و آشوبگران کوچک تر از آنند که بخواهند در معادلات سياسي کشور نقشي ايفا نمايند.

15- بخش پاياني بيانيه 17 موسوي معرفي خود به عنوان يک حکيم جامعه‌شناس و منجي است که در ظاهر راهکارهايي حکيمانه و مشفقانه در پنج بند براي عبور از بحران ارائه داده است! اما در واقع بايد آن را شروطي براي پايان دادن به فتنه دانست! نکته قابل توجه عدم الزام موسوي به پايان دادن به فتنه گري است. موسوي مشخص نکرده که با تحقق همه اين خواستها آيا تضميني وجود دارد که وي و هوادارانش به فتنه ها پايان دهند, يا اينکه در گام بعدي خواسته هاي جديدتري را براي پايان دادن به فتنه طرح خواهند نمود!؟

16- بند اول اين راهکارها تاکيد بر مساله‌اي است که همواره در سه دهه اخير در کشور اجرا شده و آوردن آن در اينجا تنها از کينه موسوي نسبت به دولت دهم حکايت دارد. "اعلام مسئوليت پذيري مستقيم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائيه" پيام بند اول است که در دولتها و مجالس مختلف از جمله دولت نهم و دهم اين امر جاري و ساري بوده است. به جرات مي‌توان گفت که بيشترين نظارتها توسط مجلس در زمان استقرار دولت نهم و دهم بوده که قابل مقايسه با هيچ يک از دولتهاي پيشين نيست. مروري بر لوايح رد و اصلاحي دولت نهم و دهم در مجلس, ميزان طرح سوال و استيضاح هيئت وزيران و تصويب دهها طرح تحقيق و تفحص از بخشهاي مختلف زير مجموعه قوه مجريه، به خوبي نشان مي‌دهد که اين ادعاي مطرح شده توسط موسوي همچون ديگر ادعاهاي وي دروغي بيش نبوده و در زمان حاکميت دولت نهم و دهم, مجلس و دولت به وظايف قانونی خود در قبال يکديگر پايبند بوده‌اند.

17- بند دوم اين راهکارها، تلاش براي گرفتن امتياز مبني بر امکان ادامه حيات سياسي فتنه‌گران در انتخابات بعدي است. فتنه‌گران و جريانهاي سياسي حامي آن به خوبي مي‌دانند با توجه به رفتار سياسي بروز داده شده در انتخابات دهم, بي‌شک طبق اصول صريح قانون اساسي و قانون انتخابات صلاحيت لازم براي نامزد شدن در انتخابات بعدي را نخواهند داشت, لذا تلاش دارند تا به نحوي پايان دادن به فتنه را مشروط به الزامات قانوني براي تداوم حيات سياسي خود کنند. «تدوين قانون شفاف و اعتماد برانگيز براي انتخاباتها به نوعي که اعتماد ملت را به يک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد.» و اينکه «قانون فوق بايد شرکت همه ملت را عليرغم تفاوت در آراء و انديشه ها تضمين کند و جلوي دخالت هاي سليقه اي و جناحي دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفي سازد» دقيقا با همين هدف پيشنهاد شده و خلاصه کلام آن کنار گذاشتن وظايف قانونی شوراي نگهبان در نظارت استصوابي بر انتخابات است، تا راه براي حضور مجدد فتنه گران در انتخابات بعدي از جمله انتخابات شوراها و مجلس فراهم آيد.

18- بند سوم بيانيه موسوي درخواست "آزادي زندانيان سياسي و احياء حيثيت و آبروي آنهاست"! اين درخواست غيرقانوني موسوي در حالي مطرح مي‌شود که وي در بند اول خواستار حرکت قواي سه گانه در چارچوب وظايف قانوني شده بود. اينکه چطور موسوي حتي حاضر نيست به راي دستگاه قضايي تمکين کند و آنگاه دم از قانونگرايي مي‌زند و تلاش دارد تا با اين درخواست دادگاه و قاضي مستقل را تحت فشار قرار دهد, نشانه ديگری از دروغگويي و رفتار نفاق‌گونه وي مي‌باشد.

همچنين تاکيد بر "احياء حيثيت و آبروي" مجرميني که در اقدامات غيرقانوني بعد از انتخابات نقش داشته‌اند ، با هدف ايجاد فضا براي تداوم حيات سياسي اين افراد صورت گرفته است؛ مجرميني که طبق قانون موجود انتخابات صلاحيت تصدي پستهاي کليدي را نخواهند داشت.

در پس موضوع "احياء حيثيت و آبروي" اين مجرمين معناي ديگري نيز نهفته است و آن پذيرش اشتباه نظام در مواجهه با خط نفاق و کودتاگران سبزپوش است. اين عمل به معناي بيگناه دانستن سران فتنه بوده و پذيرش اين مساله است که مسئولين نظام در برخورد با فتنه گران اشتباه کرده‌اند! و در اصل اعتراف تلويحی به اين مساله است که فتنه گران، جريان پاکي بودند که به حق! نسبت به نتايج انتخابات اعتراض داشته اند و جريان رقيب که در انتخابات تقلب کرده بود! با استفاده از قدرت نظامي خود به سرکوب اين بيگناهان پرداخت و برخي از سران آنها را دستگير نمود. اين در حالي است که مبتني بر اسناد دقيق و محکمه پسند، دستگير شدگان مجرميني بودند که در قالب سناريويي از پيش تعيين شده عليه نظام اسلامي و امنيت ملی کشور اقدام کرده‌اند.

19- بند چهارم به آزادي مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه‌هاي توقيف شده اشاره دارد، بدون آنکه تلاش نمايد تعريف صريح و دقيقي از آزادي رسانه ارائه دهد. مطبوعات و رسانه‌هاي توقيف شده همگي در چارچوب قانون بسته شده‌اند و مبتني بر قانون مي‌توان از فعاليت مجدد آنها سخن گفت.

البته با دقت در پيشينه نظرات موسوي و همفکران او مي‌توان گفت منظور وي از آزادي رسانه به نحوي که "نگاهها از آن سوي مرزها به شکوفايي خلاقيت سياسي و فرهنگي و اجتماعي داخلي برگردد"! آن است که به همان کساني که امروز رسانه‌هاي فارسي زبان بيگانگان را اداره مي‌کنند (امثال مهاجراني, گنجي, سازگارا، مخملباف و ...) و اتفاقا اغلب آنها از همراهان و هواداران جبهه دوم خرداد بودند (و البته امروز به دامان بيگانگان پناه برده اند), اجازه داده شود تا به داخل آمده و بطور رسمي و قانوني! به ترويج عقايد خود بپردازند! آنگاه است که ديگر نگاهها از بيرون متوجه خلاقيت! داخلي مي‌شود!

20- در بند آخر "به رسميت شناختن حقوق مردم براي اجتماعات قانوني و تشکيل احزاب و تشکل‌ها و پايبندي به اصل 27 قانون اساسي" تاکيد شده است و از نظام خواسته تا اجازه برگزاري تجمعات به گروههاي سياسي داده شود.

در اين باره بايد گفت اين اصل قانوني بيش از 30 سال است که در نظام جمهوري اسلامي در حال اجراست و گروهها و تشکلهاي سياسي مختلف در مناسبات گوناگون بارها تجمعات قانوني خود را با دريافت مجوز از نهادهاي ذي ربط برگزار کرده‌اند که آخرين نمونه آن، تجمعات انتخاباتي پيش از برگزاري انتخابات 22 خرداد است. اگر مشي نظام بر جلوگيري از برگزاري اين تجمعات بود، دهها تجمع و گردهمايي مختلف هواداران موسوي و کروبي در خيابانها و ميادين مختلف شهرها، قبل از انتخابات دهم رياست جمهوري چگونه برگزار شد؟ اما اگر منظور موسوي از اصل 27 قانون اساسي، اجازه نظام به احزاب براي "اردوکشي هاي خياباني" و کشاندن هواداران به خيابان براي ايجاد آشوب و بلوا و تبديل کردن تظاهرات خياباني به اهرم فشاري براي اثرگذاري بر نهادهاي قانوني و پيگيري مطالبات حزبي از طريق فشارهاي خياباني به جاي راهکارهاي قانوني باشد, بايد گفت اين تفسير ناصوابي از اصل 27 قانون اساسي بوده و نه تنها نظام اسلامي بلکه هيچ نظام سياسي ديگر نيز چنين اجازه اي را صادر نخواهد نمود.

البته کسي که اقدامات آشوبگران هتاک در تجاوز به حقوق ملت و حمله به عزاداران حسيني در روز عاشورا را "مردمي خداجوي" و "عزاداران حسيني" معرفي مي‌کند که در اين روز مقدس حسين حسين گويان به صورت مسالمت آميز! و بدون شعارهاي تند روانه! به صحنه آمدند، کاملا معلوم است که منظورش از "به رسميت شناختن حقوق مردم براي اجتماعات قانوني" چيست!

به هر حال راهکارهاي موسوي را بايد سهم خواهي و شروطي دانست که وي براي پايان دادن به فتنه، پيش روي نظام قرار داده است. شروطي که پذيرش آن به معناي مهر تائيدي بر اقدامات غيرقانوني فتنه گران بعد از انتخابات 22 خرداد است. اين در حالي است که اجراي آن شروط نيز نمي‌تواند ضمانتي براي پايان فتنه ها باشد. از اين رو، نامه نگاری برخی از به اصطلاح منسوبين اصولگرايی به مقام معظم رهبری و تحليل اينکه اين بيانيه نشانه های اميدوارکننده ای از برگشت موسوی به دامن نظام است، را بايد مشکوک يا ساده لوحانه ارزيابی کرد؛ زيرا بيانيه موسوی نه تنها عقب نشينی محسوب نمی شود، بلکه تعيين شرط و شروط برای نظام البته از روی ضعف و انفعال است.

و در نهايت اينکه اين اقدام انحرافي را مي‌توان از منظري ديگر در راستاي ايجاد جريان خبري جديدي براي تحت الشعاع قرار دادن راهپيمايي تاريخي "برائت از منافقين" ملت و عدم پيگيري مطالبات تظاهرات کنندگان دانست که خواستار برخورد قاطع با فتنه گران شده بودند.

 

 نظر شما درباره اين خبر:
 
پر کردن موارد ستاره دار ضروری می باشد
* نام و نام خانوادگی:  
پست الکترونیک:  

*شرح (ماكزيمم 150 كاراكتر) :