رژيم صهيونيستي با پيگيري و اجراي سياست تنش زايي در منطقه، درصدد است تا مناقشه فلسطين را از اولويت اصلي و محوري خاورميانه خارج سازد. در اين راستا سران صهيونيستي با به چالش كشاندن مذاكرات صلح از طريق ايجاد شكاف و تفرقه ميان گروههاي فلسطيني و فعال كردن بازيگران دوست ( آمريكا و اروپا) در فرآيند مذاكرات همت گماشته اند.
اما آنچه كه مهم است مقامات صهيونيستي در پي بازيها و وقت كشي هاي سياسي خود، به دنبال حاكميت هر چه بيشتر خود بر اراضي فلسطين خصوصاً بيت المقدس و حذف مقاومت از صحنه فلسطين مي باشند. براين اساس گزارش حاضر تلاش دارد با بررسي ترفند هاي سياسي در به چالش كشاندن مذاكرات صلح، فرآيند حاكميت بر قدس و كرانه باختري بعنوان راهبرد اصلي صهيونيسم در هزاره سوم را مورد تحليل و كنكاش قرار دهد.
تمديد دولت غير قانوني ابومازن ؛ وقت كشي سياسي
سياست راهبردي رژيم صهيونيستي در قبال فلسطينيان از همان ابتدا به ويژه پس از امضاي توافقنامه « اسلو» در سال 1993، در راستاي ايجاد تفرقه ميان گروههاي فلسطيني و تخريب وحدت ملي فلسطينيان جهت عدم تشكيل دولت فلسطيني بوده است. به همين منظور مقامات صهيونيستي با نفوذ در بدنه تشكيلات خودگردان و انحراف در رويكرد مبارزاتي سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف)خصوصاً در دوران رياست ابومازن، تضعيف و در نهايت حذف الگوی مقاومت از صحنه سياسي فلسطين را در دستور کار خود قرار دادند.
در اين راستا صهيونيستها با حمايت از محمود عباس و تشكيلات سازش كار خودگردان، سعي كرد تا درسطح منطقه اي و بين المللي به دولت سرسپرده «ابومازن » بعنوان نماينده قانوني ملت فلسطين مشروعيت ببخشند. براين اساس مقامات صهيونيستي با يك برنامه ريزي مشخص، با وارد كردن حماس و گروههاي مقاومت فلسطيني در فرآيند هاي سياسي ، مقاومت فلسطين را در باريکه غزه محصور نمودندتا شرايط و فضاي سياسي و امنيتي صحنه فلسطين را بگونه اي تغيير دهند كه اولاً دولت منتخب حماس تضعيف وزير ساخت هاي مقاومت متزلزل شود. ثانياً با تمديد دولت غير قانوني و سازش كار «ابومازن» فرآيند مذاكرات و گفتگوهاي ملی ميان گروههاي فلسطيني براساس توافقات آشتي ملي به چالش كشيده شود.
دراين راستا با توجه به نياز رژيم صهيونيستي به تجديد حيات سياسي دولت غير قانوني ابومازن و نمايندگي آن در روند مذاكرات طي ماههاي اخير مقامات تل آويو سناريوها و نقش هاي سياسي خاصي را براي ابومازن و دولت سرسپرده اش تعريف نمودند. در اين رابطه مي توان به واكنش ابومازن در ماجراي گزارش گلدستون ، عدم حضور نمايشی ابومازن در صحنه سياسي آينده فلسطين با پيش شرط توافقي ، تعليق شهرك سازي در اراضي كرانه باختري و اجراي بازي تبادل اسراي فلسطيني با اسير صهيونيستي نزدحماس اشاره داشت . البته بايد همكاري تشكيلات امنيتي ابومازن با سرويس هاي امنيت داخلي رژيم صهيونيستي در سركوب مقاومت و نهادهاي آن در كرانه باختري را نيز به اين سناريو اضافه كرد.
لذا رژيم صهيونيستي با وقت كشي سياسي در روند مذاكرات تلاش كرده تا شرايطي را فراهم نمايد كه رياست «ابومازن» بر تشكيلات خودگردان تمديد گردد و انتخابات رياستي (تشكيلات خودگردان ) همزمان با انتخابات پارلماني در ژانويه 2010 برگزار شود. رژيم صهيونيستي از اين طريق، به دنبال وارد ساختن در گيريها و تنش هاي گروههاي فلسطيني به فرآيند مذاكرات صلح است.
رژيم صهيونيستي براي اجراي سياست يهودي سازي قدس و حاكميت هر چه تمامتر در كرانه باختري، زمينه های نقش آفرينی بازيگران بين المللي از جمله آمريكا و اتحاديه اروپا در فرآيند مذاكرات جهت ادامه روند پنهاني يهودي سازي قدس بزرگ را فراهم می سازد. از همين روی است که اتحاديه اروپا نيز در اين زمينه هرازگاهي با اقدامات نمايشي وانمود مي كند كه دست به اقدامات عملي خواهد زد تا از يهودی سازی قدس و شهرک سازی در کرانه باختری جلوگيری نمايد. اروپا می خواهد از اين طريق اولاًنقش تشكيلات خودگردان و دولت غير قانوني ابومازن را در مقابل دولت حماس در فرآيند مذاكرات صلح موفق جلوه دهد، ثانياً رهبران تشكيلات را در برقراري صلح خيالي جهت به درازاكشاندن روند مذاكرات به ميدان بكشاند تا توهم تشكيل دو دولت را در صحنه مذاكرات صلح موفق نشان دهد.
از طرفي دولت اوباما با اجراي طرح صهيونيستي صلح خاورميانه اي و اجراي روند عادي سازي روابط اعراب و اسراييل، سعی می کند تا تمام ابتکارات و تلاش هايي را كه از سوي ساير دولت ها براي آشتي و سازش ملي گروههاي فلسطيني مطرح شده است، وتوكند.
كاخ سفيد با استفاده از نقش مصر در روند آشتي گروههاي فلسطيني ، تلاش مي كند در برگزاري نشست هاي آشتي فلسطينيان تأخير ايجاد کند تا همچنان جايگاه دولت ابومازن در روند مذاكرات با رژيم صهيونيستي حفظ گردد. از سوي ديگر با جلوگيري از ورود حماس به سطح مذاكرات تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستي ، فرآيند كلي مذاكرات صلح را به بي راهه و سردرگمي هدايت كند .
رژيم صهيونيستي بر عامل زمان در مورد اجراي سياستهاي توسعه شهرك هاي صهيونيست نشين در كرانه باختري و يهودي سازي قدس تأكيد جدي داشته و اهميت عنصر زمان را به خوبي درك مي كند. لذا سران صهيونيستي با اجراي سناريوهاي مختلف در فرآيند سياسي مذاكرات صلح و تشكيل دولت فلسطينی ، با طولانی کردن مناقشات بين جريانات سياسي فلسطين، عنصر زمان را براي پيشبرد راهبرد خاموش اشغالگري در مناطق فلسطينی نشين 1967 (كرانه باختري ) و خصوصاً قدس به دست آورد.
در پرتو بررسي نحوه تقسيم بندي جغرافيايي شهرك هاي صهيونيستي در كرانه باختري و بيت المقدس مشخص مي شود كه رژيم صهيونيستي براساس برنامه اي حساب شده و سنجيده دست به احداث آنها مي زند. در اين راستا نکات زير قابل توجه است:
1- مصادره و اشغال تدريجي مناطق فلسطيني با هدف تخليه فلسطينيان از اين مكانها ؛
2- تجزيه و هضم مناطق فلسطيني در شهرك هاي صهيونيستي با هدف از بين بردن مرزهاي تعيين شده در توافقات؛
3- توسعه شهرك سازي در مناطق فلسطيني كرانه باختري در جهت يهودي سازي فلسطين ؛
4- قطع ارتباط جغرافيايي ميان بخش هاي كرانه باختري و چند پاره كردن آن جهت ممانعت از تاسيس دولت مستقل فلسطينی ؛
5- تعريف پروژه" قدس بزرگ" و الحاق زمينها و روستاهاي مجاور بيت المقدس به محدوده قدس .
همان گونه كه ملاحظه شد ، رژيم اشغالگر صهيونيستي با توسعه تدريجي و خاموش شهرك هاي صهيونيستي در مناطق فلسطيني نشين كرانه باختري و بيت المقدس عملاً فرآيند مذاكرات صلح و تشكيل دولت فلسطين را به سخره گرفته است. بطوريكه سران صهيونيستي با انحراف سازي و سناريوسازي در فرآيند مذاكرات بدنبال آن هستند كه براي كسب عامل زمان جهت پيشبرد مقاصد اشغالگري خود، فقط نامي از دولت فلسطين براي فرآيند مذاكرات صلح باقي بماند. و در نهايت چيزي شبيه به يك خود مختاري كه با اهدف تأسيس يك دولت فاصله بسيار دارد، براي فلسطينيان حاصل شود . تحقق اين امر در آينده تمام آرمانهاي فلسطينيان و حق بازگشت آوارگان فلسطينی را پايمال مي کند.